درس اخلاق آیت الله مظاهری

جلسه پنجاه و نهم: ولایت

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه العظمی مظاهری «مدّظله العالی»

تاریخ: 28/ 8/ 1376

 

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی

 

شب جمعه در مسجد حکیم من یک بحثی را عنوان کردم و فکر کردم اگر همین بحث را در این جلسه مقدس عنوان کنم و چند هفته‏ای چند ماهی درباره آن صحبت کنم از نظر اخلاقی خیلی بالا است وشاید بشود جزوه‏ای نوشت بشود از شما عزیزان استفاده‏ای کرد بحث، بحث مهمی هم است و مخصوصاً اگر بحث را بیاوریمش در میان مدرسه‏ها یک بحث تحقیقی بشود نه بحث خطابی معلوم است در مسجد حکیم بیش از بحث خطابی اخلاقی نمی‏شود باشد اما اگر بیاوریم بحث را اینجا هم بحث تحقیقی بشود هم یک بحث فوق العاده اخلاقی و آن بحث این است که من راجع به خصوص امیرالمومنین‏علیه‏السلام صحبت کردم که راجع به همه انبیاء همین است راحع به همه اولیاء هم همین است راجع به امیرالمومنین‏علیه‏السلام چون که این هفته هم مربوط به ایشان بود از همین جا شروع کنیم و اینکه امیرالمومنین بعد پیغمبر اکرم افضل از همه است ضرورت تاریخ است

 

اما افضلیت هم به این معنا ایشان مولود کعبه است مرحوم علامه امینی در شانزده تا کتاب مهم از اهل تسنن نقل می‏کند ایشان مولود کعبه است با آن خصوصیاتی که شیعه نوشته سنی نوشته است اما در جزئیاتش ممکن است اختلاف باشد شیعه می‏گوید که مسلم چنین است وقتی آقا آمدند آقازاده آمدند و وقتی چشمشان به پیغمبر اکرم افتاد سلام کردند قرآن خواندند اینها را ممکن است سنی نگوید یا آن جملاتی که فاطمه بنت اسد نقل کرده است در خانه خدا ممکن است بعضی کتابها نوشته نشده باشد و اما این که امیرالمومنین مولود کعبه است و این که با معجزه با خرق عادت با خواست خدا مادر امیرالمومنین رفتند در خانه خدا دیوار شکافته شد و خواستند آن دو سه روز در خانه خدا بروند نشد و بالاخره امیرالمومنین آنجا متولد شدند و فاطمه بنت اسد با این مولود مبارک بیرون آمدند خیلی امتیاز است همه سنی‏ها می‏گویند بله

 

یعنی یک کسی را پیدا بکنید بگوید امیرالمومنین مولود کعبه نیست، این اولش آخرش هم اینکه پیغمبر اکرم غدیر خم را ایجاد کردند یک سنی بگوید نه خب نیست دیگر غدیر خم ایجاد شد درمقابل 120 هزار نفر از مسلمانها امیرالمومنین سر دست پیغمبر رفت اول اقرار گرفته شد «الست اولی بکم من انفسکم» یعنی آیه قرآن خوانده شد «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» اقرار گرفته شد بعد هم پیعمبر اکرم فرمودند «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله» و امیرالمومنین را زمین گذاشتند مشهور است درمیان سنی و شیعه می‏گویند اطرافیان اول مِن جمله اول عمر گفت بخٍ بخٍ لک یا امیرالمومنین اصبحت مولای و مولا کل مومن و مومنه مرحوم علامه امینی در الغدیر اصلاً کتاب را نام گذاری کرد به الغدیر می‏دانید دو سه جلد الغدیر راجع به همین از علمای اهل تسنن بعد هم آیه آمد «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً» یعنی دین منهای ولایت آن آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک»[ سوره مائده، آیه 67]

 

می‏گوید پوچ است «وان لم تفعل فما بلغت رسالته» این آیه می‏گوید ناقص است «الیوم اکملت لکم دینکم» دین منهای ولایت منهای عترت ناقص است مرضی خدا نیست کامل وقتی که امیرالمومنین سر کار باشد این هم مسلم یعنی راستی یک تفسیری خیلی کم است که آن هم ساکت مانده است ساکت بماند ولی بالاخره به قول مرحوم علامه امینی (رضوان اللَّه تعالی علیه) بالاخره یک اجماعی هست ضروری هست این هم آخر امیرالمومینین‏علیه‏السلام در این وسط 23 سال همه‏اش فضیلت امیرالمومنین‏علیه‏السلام است یعنی شما در واقعه‏ای حتی در یک ماهی حتی در یک روزی پیدا نمی‏شود که در این 23 سال اثبات ولایت برای عترت برای امیرالمومنین نشده باشد حالا از همه‏اش بگذریم روایت ثقلین مرحوم صاحب عبقات با 504 سند روایت را نقل می‏کند مسلم در اسلام نداریم این جور یک ضرورت با 504 سند که می‏دانید مرحوم علامه امینی در الغدیر دیگر 504 سند را بیش از اینهایش کرده است بیش از این هم این مرد بزرگ روی این مانور داده است که در مواقع حساس پیغمبر اکرم می‏فرمودند که قرآن علی، علی قرآن یک کسی بگوید نه نگفته است این جور، دم مرگ پیغمبر اکرم آمدند کشان کشان آوردند نماز نشسته خواندند دیگران ایستاده، رفتند روی پله اول نشستند، نتوانستند بروند بالا گفتند این قانون شکنی بود استثنای در قانون آمدند برای یک امری که حتی استثنا در قانون است

 

گفتند این نماز منحصر به من است هیچکس دیگر نمی‏تواند اینکار را بکند برای چه آمدند «انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه وعترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ما ان تمسکتم بهما فلن تظلو ابدا» این مسلم است قطعی است از نظر تاریخ آمدند مسجد و گفتند بعد هم پیغمبر را آوردند در خانه پیغمبر وضع حالشان بسیار بد بود که دو سه ساعت دیگر یعنی از آن وقتی که از مسجد آمدند تا از دنیا رفتند دو سه ساعت طول کشید عصر دوشنبه همان وقت هم باز گفتند که اتونی بقلم دوات حتی اکتب و لکم مالا تضلوا ابدا که این مالاً تضلوا ابدا را تحلیل گرها حتی مثل فخر المشکشکین فخر رازی می‏گوید از این جمله معلوم بود که چی می‏خواهد بگوید دیدند که دیگر حالا نمی‏شود همه می‏گویند که یک داغی گذاشتند روی دل پیغمبر اکرم که پیغمبر اکرم عصبانی شدند همه را بیرون کردند جز زهرا و امیرالمومنین که آن نانجیب آنجمله رذالتی که به خودش می‏خورد گفت، گفت دیگر بالاخره نگذاشتند.

 

بنویسد کسی که در مدت عمرش نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت اما حالا می‏خواست بنویسد می‏خواست بگوید قرآن عترت، عترت قرآن شاید اقلاً در این 23 سال بیش از هزار مرتبه فرمودند در مواقع حساس اگر یک کسی پیدا بشود جمع بکند باز هم علامه امینی این جور جمع نکردند مواقع حساس را جمع بکنند که پیغمبر اکرم کجا، کجا، کجا بیش از هزار مورد پیدا می‏شود که در مواقع حساس در مواقع استثنایی آن جا که یک جمعیت پیغمبر اکرم پیدا می‏کردند« انی تارک فیکم ثقلین کتاب اللَّه و عترتی» این هم این قضیه دیگر آن فضایل امیرالمومنین که به زبان پیغمبر است می‏دانید که الحمدللَّه از سنی از شیعه کتابها نوشته شده حرفها گفته شده و از غیر سنی غیر مسلمان کتابها نوشته شده حرفها زده شده این علی لذا علی کیست؟

 

چه کسی می‏تواند جواب این را بدهد علی کیست احدی تا حال نگفته است یعنی از سنی بپرسند می‏گوید نمی‏توانم بگویم از شیعه بپرسند می‏گویند نمی‏توانم بگویم از دشمن بپرسند می‏گوید نمی‏شود بله یک روایتی که از امام هادی‏علیه‏السلام است که علی کیست می‏گوید علی این است «ولو انما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمد من بعده ما نفدت کلامات اللَّه» این علی است از این قضایا زیاد است از قضیه غدیر خم تا وفاوت پیغمبر اکرم تقریباً 50 روز تحقیقاً 2ماه و خورده‏ای قضیه سقیفه بنی ساعده بلا تفاوت یعنی همان وقتی که پیغمبر اکرم از دنیا رفتند سقیفه بنی ساعده تشکیل شد و ابی بکر از صندوق در آمد امیرالمومنین کنار زده شد حرف ما اینجا چرا؟ چه جور شد یعنی این مسلمانها که 80 جنگ را پشت سر گذاشتند چه جور شد این 120 هزار نفر پای منبر پیغمبر اکرم و« من کنت مولاه فهذا علی مولاه» امیرالمومینین را پایین گذاشتند دو سه روز صبر کردند تا اینکه همه بیعت کنند خواص اول بیعت کردند اینها را همه نوشتند چه جور شد چرا علی را کنار زدند چرا این اختلاف جلو آمد.

 

هنوز دود این اختلاف در چشم همه همه و رسیده به اینجا که الان می‏تواند استثمار گر توانسته استثمار گر همه مان را استثمار کند حالا این جا استثمار شده بود تمام شد با تهاجم فرهنگی الان بدتر از استثمار شده است چه جور می‏شود حرف این است که آن همه فضائل برای امیرالمومنین آن همه غوغا در ولایت امیرالمومنین تمام سنی‏ها که به اندازه‏ای که من مطالعه دارم نوشته‏اند این فضیه را تمام سنی‏ها سیره ابن هشام، سیره حلبی، مروج الذهب که سنی باشد برای همه اینها نوشته است که پیغمبر اکرم وقتی مبعوث به رسالت شد یک جلسه از خویشان از سر کرده‏ها از کله گنده‏ها به قول قرآن از مترفین جلسه جلسه مهمی بود چون از خواص بود پیغمبر اکرم اول یک شیر برنجی هم بهشان دادند معلوم است بی مایه فطیر است یک سور باید داد یک سوری دادند به ایشان بعد پا شدند ایستادند فرمودند مردم من چه جور آدمی هستم پیش شما اگر بگویم که یک لشکر پشت این کوه الان به شما حمله کرد چی گفتند مهیا می‏شویم تو امینی تو صادفی تو عاقلی هی تعریف کردند

 

گفت اگر چنین است من پیغبر هستم و هر کسی هم اول بگوید تو پیغمبر هستی این بعد از من وصی من این بعد از من خلیفه من بلافاصله امیرالمومینین پا شد حدوداً 13 سالشان بود بالاخره شهادت داد حضرت فرمودند بنشین دو دفعه همین را پیغمبر اکرم تکرار کردند من پیغمبر هستم معجزه دارم بیایید معجره‏ام را ببینید من به قول شما عاقل هستم امین هستم دروغ نمی‏گویم و هر کس اول شهادت بدهد وصی من، خلیفه من باز امیرالمومنین پا شد فرمودند بنشین دفعه سوم باز امیرالمومنین پا شد فرمودند بنشین احدی ایمان نیاورد بعد پیغمبر اکرم فرمودند این بعد از من وصی من ،خلیفه من، این را سیره حلبی نوشته است سیره حلبی سنی است سیره ابن هشام نوشته است ابن هشام چرا سنی است طبری نوشته است این طبری چرا این قدر لجوج است کامل ابن اثیر نوشته ابن اثیر غیر لجوج چرا سنی است و همچنین تا آخر بعضی اوقات که می‏آید در توجیه گری توجیه گری بدتر از این است که نپذیرد مثلاً «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را از اول تا آخر نقل می‏کند الیوم اکملت را هم نقل می‏کند بعد می‏گوید که مراد از این مولا یعنی دوست یک دیوانه این کارها را می‏کند 120 هزار نفر جمعیت ر جمع بکند یک جا بعد هم بگوید «الست اولی بکم من انفسکم» همه بگویند قالو بلی بعد بگوید هر که مرا دوست دارد او را دوست بدارد اصلاً خودش نمی‏داند چه بگوید چه کار بکند.

 

و در توجیه‏های این توجیه‏ها چرا؟ الان الازهر مصر یکی از کارهای جنایتش که خیلی جنایت بالا است کتابهای سنی‏ها را که از این چیزها درونش است می‏گیرد این‏ها را خذف می‏کند کتاب را چاپ می‏کند چرا؟ یعنی مثلاً در سیره ابن هشام ده جا ولایت امیرالمومنین است این ده جا را حذف می‏کند و کتاب را تجدید چاپ می‏کند یکی از کارهای الازهر مصر دانشگاه، دانشگاهی که باید افتخار برای مصر باشد قبلش هم بود انصافاً حالا کار دانشگاه الازهر مصر دزدی کردن است آن هم چه دزدی این دزدی که از خانه مردم بالا رفتن و پول مردم گرفتن آن خیلی بهتر از این است آن پیش این خیلی شرافت دارد این دزدی کردن چرا؟ یک مقدار باید در این باره فکر کرد صحبت کرد چرا حالا امروز یک جمله بگویم تا انشاءاللَّه روزهای دیگر شما فکر کنید ما فکر کنیم برویم جلو اگر یک سالی در این باره صحبت بکنیم خوب است

 

قرن این چراها را جواب می‏دهد اما به رنگ حکایت به رنگ قصه شما می‏دانید که تقریباً اکر ربع قرآن قصه نباشد دیگر تقریباً خمس قرآن، سدس قرآن قصه است که قرآن می‏فرماید «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب»[ سوره یوسف، آیه 111] این قصه‏ها همه همه رنگ اخلاقی دارد لم دارد در این قصه‏ها یک چیز را قرآن روی آن پا فشاری دراد قابیل چرا هابیل را کشت قابیل پسر پیغمبر است می‏داند آدم کشی بد است قرآن می‏گوید چرایش این نه این اینکه حالا تقصیر هم داشته باشد هابیل نه خدا تقصیر داشت برای اینکه دو تایشان قربانی کردند قربانی هابیل قبول شد قربانی قابیل رد شد به جای اینکه بگوید خدا چرا قربانی مرا قبول نکردی رو کرد به هابیل گفت می‏کشمت «واتل علیهم نبأابنیء ادم بالحقّ اذ قَرَّبا قرباناً فَتُقُبِل من احدهما و لم یُتَقَبَّل من الاخر قال لأقتُلَنَکَ قال انَّما یَتَقَبَّل اللَّه من المتقین»[ سوره مائده، آیه 27]

 

گفت بابا تقصیر من چیست؟ تقصیر خودت است تقوا نداشتی به من چه؟ گفت می‏کشمت بالاخره کشتش که قرآن کشتنش را هم نقل می‏کند کشتش و بلد نبود دفنش بکند و یک کلاغ آمد یک مرده کلاغ دستش بود دفن کرد و این بلد شد و بعد بالاخره دفنش کرد این جمله «واتل علیهم نبأ ابنی» آدم این چه می‏گوید چرا؟ وای به حسادت از این جا شروع شد وای به عناد وای به لجاج وای به پول پرستی وای به ریاست‏طلبی تمام قصه های قرآن بخوانید این است یعنی اگر یک صفت رذیله‏ای بر انسان حکمفرما بشود این صفت رذیله «واضله اللَّه علی علم» با علم گمراه می‏شود با علم و نمی‏گذارد دیگر نمی‏گذارد حالا قضیه خواص و عوام چی است یک قصیه شیرینی است مقام معظم رهبری چندین جلسه برایش داشتند آن هم یک قضیه خوبی است برای خودش بالاخره آن که علی را خانه نشین کرد آن که هابیل را کشت آنکه قضیه حضرت موسی و فرعون را جلو آورد و آن که بالاخره کفار قریش و زیر بار نرفتن را جلو آورد اینها همه صفت رذیله، عناد، لجاج، حسد، تکبر، منیت، خودیت، اگر قرآن می‏فرماید 11 جای قرآن می‏فرماید فسیروا فی الارض برو در تاریخ اما نه این که تاریخ نقلی نه فلسفه تاریخ، تاریخ نقلی خوب است اما این را قرآن نمی‏گوید تاریخ علمی، تاریخ فلسفی عمده این آیه شریفه «لقد کان فی قصصهم عبره»

 

برو در تاریخ چرایش حالا این چرا را اسمش را بگذارید فلسفه تاریخ یا اسمش را بگذارید تاریخ اخلاقی شاید اسمش را تاریخ اخلاقی بگذاریدبهتر باشد چرا؟ می‏گویند چرا قابیل هابیل را کشت چرا با آن همه معجزه آخر قرآن هم هست آن که تاریخ است آدم قبول ندارد اما یکدفعه فرآن است و آن این که حضرت ابراهیم را انداختند در آتش کذایی آتش گلستان شد یک نفر ایمان نیاورد نه بلکه تبعیدش کردند از آتش آمد بیرون به جای اینکه همه بگروند تبعیدش کردند و آن قضیه تبعید ایشان آمد جلو تبعید به فلسطین شد و بعد هم که آمدند خانه خدا را ساختند با آن تفاسیری که قرآن دارد چرا این قرآن معجزه نیست و مخصوصاً در فصاحت و بلاغت برای عربها این ان له لحلاوه و ان له لطراوه و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغزق و انه یعلو ولا یعلا علیه این مال عربها نیست؟

 

چرا ابی لهب به جای اینکه بگوید بارک اللَّه سنگش می‏زد تا «تبت یدا ابی لهب وتب» برایش آمد وای به عناد خدا نکند آدم لج کند خدا نکند آدم منیت و خودیت داشته باشد و بالاخره خدا نکند صفت رذیله‏ای بر دل کسی حکمفرما بشود می‏برد آن صفت رذیله آن جا که خاطر خواه اوست و این هم به شما بگویم که قرآن می‏گوید روز قیامت هم یک عناد و لجاجت دارد دیگر وقتی عنود شد روز قیامت هم هست «یوم یبعثهم اللَّه فیحلفون له کما یحلفون لکم و یحسبون انهم علی شی‏ء الا انهم هم الکاذبون» خدایا به حق خودت من آدم خوبی هستم بی‏خود می‏خواهی مرا جهنم ببری اشتباه می‏کنی «فیحلفون له کما یحلفون لکم و یحسبون انهم علی شی‏ء»

 

جهل مرکب است عناد است لجاج است منیت است منیت که نمی‏شود خودش را بد بداند می‏گوید نه خدایا من خوبم بهشتی هستم تو اشتباه می‏کنی به حق خودت تو اشتباه می‏کنی این روایت را که من ندیدم یکی از بزرگان می‏گفت که بعضی از جهنمی‏ها یک نسیمی پیدا می‏شود می‏گویند این نسیم چیست می‏گویند پیغمبر اکرم آمده است در جهنم می‏رود در سلول چشمش به پیغمبر اکرم نیفتد من خلجان ذهنی دارم روایت را حضرت امام نقل می‏کردند بالاخره هست من ندیدم روایت را این کور، که کور دل من بعضی اوقات که یادم می‏آید می‏لرزم آدم راستی به کجا می‏رسد این کور این مفتی حجاز در مصاحبه‏اش گفته است که الحمدللَّه من کور هستم و چشمم به گنبد مطهر پیغمبر اکرم نمی‏افتد خدا نکند آدم لجوج باشد کور هستم و گنبد مطهر را نمی‏بینم الحمدللَّه یعنی اگر بتوانم همین امروز خراب می‏کنم، خراب کردند دیگر بقیع را همه را خراب کردند بقیع این همه گنبد داشت خراب کردند اگر از شما نمی‏ترسیدند دیگر خراب می‏کردند حالا بیش ار این مزاحم نشوم یک سالی در این باره صحبت بکنیم شاید خوب باشد یک قدری هم شما درباره‏اش فکر بکنید.

 

خدایا به حق اولیاءت قسمت می‏دهیم به حق امیرالمومنین و مظلومیتش قسمت می‏دهیم درخت رذالت را از دل همه ما بر بکن و به جای آن درخت فضیلت غرس کن بارور کن از میوه آن انشاءاللَّه همه مان استفاده بکنیم.

 

والسّلام علیکم و رحمته اللَّه و برکاته.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 12:50  توسط محمد رضا بیگی  |